على اكبر قرشى بنابى
22
تفسير احسن الحديث (فارسى)
14 - موسى چون به جوانى رسيد و بر كار خود مسلط شد به او تشخيص و علم بخصوصى داديم ، نيكوكاران را اين چنين پاداش مىدهيم . 15 - در وقت غفلت اهل شهر ، وارد آن شهر گرديد ، در آنجا دو مرد را يافت كه با هم جنگ مىكردند ، اين از گروه موسى و اين از دشمنش بود ، آنكه از پيروان موسى بود از وى بر عليه آن ديگرى كمك خواست ، موسى مشتى بر او زد و او را كشت ، گفت : اين از كار شيطان است كه او آشكارا دشمن و گمراه كننده است 16 - گفت : پروردگارا من بر خود ظلم كردم مرا چاره كن ، خدا به او چاره كرد كه او آمرزنده و رحيم است . 17 - گفت پروردگارا به سبب نعمتى كه به من دادهاى عهد مىكنم كه يار مجرمين نباشم . 18 - در آن شهر ترسان و در حالت انتظار روز كرده ناگاه آنكه ديروز از او كمك خواسته بود يارى مىخواست ، موسى به او گفت تو گمراه آشكارى . 19 - چون خواست آنكه را كه دشمن هر دو بود بگيرد ، گفت : اى موسى مىخواهى مرا بكشى چنان كه ديروز يك نفر را كشتى ؟ ! نمىخواهى مگر آنكه در روى زمين ستمگرى باشى و نمىخواهى كه از مصلحان باشى . 20 - مردى از دورترين محل آن شهر شتابان آمد و گفت : اى موسى در باريان فرعون مشورت مىكنند تا تو را بكشند ، از اين شهر خارج شو ، من از خير خواهان تو هستم . 21 - موسى ترسان و محتاط از آنجا خارج شد و گفت : پروردگارا مرا از قوم ظالم نجات بده . كلمهها اشد : جوانى و نيرومندى . گويند : آن از هيجده سالگى شروع مىشود چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است . استوى : يعنى بر كار خود مسلّط شد . استواء اگر با « على » باشد به معنى